معنی و تعریف
[ بِ حَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) آب زندگانی : آب حیات زیر سخنهای خوب اوست آب حیات را بخور و جاودان ممیر. ناصرخسرو. کنونم آب حیاتی بحلق تشنه فروکن نه آنگهی که بمیرم به آب دیده بشویی. سعدی. سیاهی گر بدانی عین ذاتست بتاریکی درون آب حیات است. شیخ محمود شبستری. طبیبی چه خوش گفت در خاک بلخ که آب حیاتست داروی تلخ. امیرخسرو دهلوی. چو هست آب حیاتت به دست تشنه ممیر فلاتمت و من الماء کل شی ء حی.حافظ.
|| بمجاز، دهان معشوق. || قسمی از شیرینی و حلوا. || نوعی از شراب به ادویهٔ تند آمیخته و آن را ماءالحیات نیز گویند. || نوعی از مهره ها برنگ زرد که زنان از آن دستبند و امثال آن کنند.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آب حیات
شماره: 142
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ بِ حَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) آب زندگانی : آب حیات زیر سخنهای خوب اوست آب حیات را بخور و جاودان ممیر. ناصرخسرو. کنونم آب حیاتی بحلق تشنه فروکن نه آنگهی که بمیرم به آب دیده بشویی. سعدی. سیاهی گر بدانی عین ذاتست بتاریکی درون آب حیات است. شیخ محمود شبستری. طبیبی چه خوش گفت در خاک بلخ که آب حیاتست داروی تلخ. امیرخسرو دهلوی. چو هست آب حیاتت به دست تشنه ممیر فلاتمت و من الماء کل شی ء حی.حافظ.
|| بمجاز، دهان معشوق. || قسمی از شیرینی و حلوا. || نوعی از شراب به ادویهٔ تند آمیخته و آن را ماءالحیات نیز گویند. || نوعی از مهره ها برنگ زرد که زنان از آن دستبند و امثال آن کنند.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
142
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی