معنی و تعریف
[ اَ عُ ] (اِخ) سعیدبن غالب
بغدادی. ابن ابی اصیبعه گوید: و طبیبی عارف
و عالم و نیکو معالجه بود و در خدمت معتضد
خلیفهٔ عباسی میزیست و معتضد احسان و
انعام فراوان در حق وی کردی و پدر او غالب
نیز از اطباء مشهور است ونزد موفق خلیفه
وهم معتضد مکانتی بسزا داشت و ابوعثمان
نزد پدر و دیگر اساتید فن طب آموخت و
معتضد خلیفه او را گرامی میداشت و در سفر و
حضر پیوسته با او بود و در یکی از اسفار که
وی در رکاب خلیفه بود خبر وفات غالب پدر
وی برسید و خلیفه امر داد از وی نهان دارند تا
خود این خبر بدو دهد و او را بخواست و این
خبر با لطف و ملایمتی به وی انها کرد و
رخصت انصراف داد و وی به ماتم پدر
بنشست و وزرا و امرأ وقت از هر طبقه به
تعزیت وی رفتند و خلیفه خواص خدام
خویش را مانند مونس خادم و سعید را
بفرمود تا از وی منفک نشوند و او را مشغول
دارند تا گرانی مرگ پدر بر وی آسان شود و
خدام مذکور هفت روز با اخبار و حکایات
وی را سرگرم میداشتند و پس از هفته ای
خلیفه وی را بخواند و آنچه از مرسوم و اقطاع
پدر وی را بود در حق وی مستمر داشت و او
بزمان مکتفی و مقتدر نیز در دربار هردو
خلیفه همین مقام داشت و در جمادی الآخر
۳۰۷ هـ . ق. در بغداد وفات کرد و هم بدانجا
جسد وی بخاک سپردند و او را رساله ای است
در مزاج و آنرا بامر معتضد خلیفه کرد و خلیفه
آن رساله بپسندید و هزار دینار و خلعتی
فاخر وی را صلت داد و نیز او را رساله ای
است در خواص و طریقه خوردن افیون.