ابوعبیداللََّه13840
معنی و تعریف
[ اَ عُ بَ دِلْ لاه ] (اِخ) معویةبن عبیداللََّه بن یسار اشعری. از موالی اشعریان است و هندوشاه در تجارب السلف گوید: وی پیش از خلافت کاتب مهدی بود و منصور به جهت آثار عقل و کفایت که در وی میدید میخواست به وی وزارت دهد لکن چون در خدمت مهدی میزیست به رعایت احترام مهدی از این قصد دست بازداشت و منصور به مهدی میگفت زینهار از فرمان ابی عبیداللََّه بیرون نباشی که او مردی عاقل و صاحب حزم است و چون خلافت به مهدی رسید ابوعبیداللََّه به منصب وزارت ارتقاء جست و آن مقام را رونقی تمام بخشید و ابداع رسومی کرد که سابقه نداشت از جمله آنکه در غله خراج را به مقاسمه بدل کرد و پیش از او از غله خراجی مقرر میستدند و نیز خراج بر نخل و درختان میوه نهاد که تا کنون در بلاد آن قاعده بر جای است و کتابی در علم خراج کرد و آن اول کتاب است که در این فن تصنیف شده است و این کتاب را قبولی عظیم بادید آمد که در عاریت دادن آن ضنّت میکردند و در آن احکام شرعی و قواعد و دقائق تصرف مثبت بود. لکن ابوعبیداللََّه را خوی تکبر و تجبر بود و هم از این راه کار او خلل گرفت و از جملهٔ آن احوال، آنکه پس از وفات منصور آنگاه که ربیع در مکه بیعت مهدی بگرفت و خلافت بر او مقرر کرد به بغداد آمد و اتفاق قدوم او بشب افتاد و پیش از آنکه بزیارت مهدی شود پیش ابوعبیداللََّه رفت فضل پسر ربیع پدر را گفت قبل از زیارت امیرالمؤمنین به دیدار ابوعبیداللََّه شوی گفت روا باشد زیرا او بر مهدی مسلط است و نزد وی مقبول القول، سبقت بدیدار او زیان ندارد چون به در خانهٔ ابوعبیداللََّه رسید زمانی دراز وی را به در بازداشتند سپس حاجب بیرون شد و ربیع را بدید و به سرای باز شد و ابوعبیداللََّه را آگاهی داد و بازگشت و ربیع را به سرای برد چون ربیع درآمد ابوعبیداللََّه قیام نکرد و چنانکه رسم است مرحبائی نیز نگفت و احوال راه از وی نپرسید ربیع آغاز کرد کیفیت بیعت ستدن مهدی را از مکیان نقل کردن، ابوعبیداللََّه سخن او ببرید گفت یکبار شنیده ایم به تکرار حاجت نیفتد ربیع به غایت برنجید و برخاست ابوعبیداللََّه با حاجب گفت عقده های ابواب بسته است موضعی خالی کن تا ربیع فضل و پسر او بدانجا استراحت کنند ربیع گفت پیش من درها و عقود بسته نباشد و بیرون شد و با پسر گفت خدای را بر من چنین و چنان اگر جاه و مال خویش در ازالهٔ نعمت این احمق بذل نکنم پس از آن ربیع را پیش مهدی قربت و منزلتی حاصل آمد و منصب حجابت بر او مقرر شد و خواست در حق ابوعبیداللََّه خبثی کند و بهیچ نوع بر او دست نمی یافت تا آنگاه که یکی از یاران ربیع که دشمن ابوعبیداللََّه بود در خلوت با ربیع گفت ابوعبیداللََّه مردی امین و متدین است و برعفاف و کفایت و زیرکی و ادب او مزیدی تصور نتوان کرد و هیچ مکر و حیله بر او مؤثر نیفتد اماپسر او به ردائت طریقت و قبح سیرت موصوف است در او هر تصرف که کنی ناجح آید ربیع را این سخن خوش آمد و روی آن مرد ببوسید و به جای پسر ابوعبیداللََّه با مهدی خبث آغاز نهاد و تقبیح صورت حال اوبهر نوع که میتوانست پیش گرفت گاه او را با کنیزکان حرم نسبت میکرد و گاه زندقه (طریقه مانویه) بر او می بست و مهدی این طائفه را بغایت دشمن داشتی و البته بر ایشان ابقا نکردی. چون بطول زمان گمان زندقهٔ پسر ابوعبیداللََّه در دماغ مهدی بنشست روزی بحضور پدرش، مهدی او را بخواند و گفت آیتی از آیات قرآن یاد دارد گفت بلی یا امیرالمؤمنین اما مدتی است تا از من مفارقت کرده و فراموش کرده است مهدی گفت برخیز و بریختن خون او به حضرت حق تعالی تقرب نمای ابوعبیداللََّه چون برخاست پایش بلغزید و بسر درآمد و لرزه در وی افتاد عباس بن محمدبن علی بن عبداللََّه بن عباس گفت یا امیرالمؤمنین او را از کشتن پسر بتن خویش عفو کن و این سیاست بر دست دیگری فرمای مهدی یکی از حاضران را بفرمود تا او را بکشت بی هیچ بینهٔ شرعی و عرفی. (۱۶۱هـ . ق.). و الحق هیچ پادشاهی با وزیر خود این حرکت نکرده پس از آن باز ابوعبیداللََّه برحال خویش وزیر بود متمکن در کار اما شکسته شد و دل او با مهدی متغیر گشت و دل مهدی هم با او متغیر شد. روزی از جائی نامه ای چند آورده بودند مهدی گفت مجلس خالی کنید تا این نامه ها مطالعه کنیم مجلس خالی کردند اما ربیع بیرون نرفت ابوعبیداللََّه خواست ربیع بیرون رود مهدی گفت دور شو ربیع گفت یا امیرالمؤمنین با تو هیچ سلاح نیست ترا با کسی که معویة نام دارد و از اهل شام است و تو پسر او را کشته ای و سینه او از تو پرکینه است، در خانه تنها چگونه گذارم مهدی متنبه شد و گفت بر ابوعبیداللََّه در همهٔ حالات اعتماد دارم و فرمود که نامه ها عرض کن که از ربیع چیزی محجوب نیست و بعد از این تاریخ باندک زمانی مهدی با ربیع گفت من از ابوعبیداللََّه بسبب کشتن پسر او شرم دارم او را بگوی تا بخانه خود بنشیند و ابوعبیداللََّه ملازم خانهٔ خود شد. (نقل بمعنی و اختصار از تجارب السلف). و گفته اند که ابوعبیداللََّه پس از خلع از وزارت چندی منصب قضا داشت و در سال ۱۶۷ هـ . ق. از آن منصب نیز معزول شد و در ۱۶۹ یا ۱۷۰ هـ . ق. درگذشت.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
ابوعبیداللََّه
شماره: 13840
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اَ عُ بَ دِلْ لاه ] (اِخ) معویةبن عبیداللََّه بن یسار اشعری. از موالی اشعریان است و هندوشاه در تجارب السلف گوید: وی پیش از خلافت کاتب مهدی بود و منصور به جهت آثار عقل و کفایت که در وی میدید میخواست به وی وزارت دهد لکن چون در خدمت مهدی میزیست به رعایت احترام مهدی از این قصد دست بازداشت و منصور به مهدی میگفت زینهار از فرمان ابی عبیداللََّه بیرون نباشی که او مردی عاقل و صاحب حزم است و چون خلافت به مهدی رسید ابوعبیداللََّه به منصب وزارت ارتقاء جست و آن مقام را رونقی تمام بخشید و ابداع رسومی کرد که سابقه نداشت از جمله آنکه در غله خراج را به مقاسمه بدل کرد و پیش از او از غله خراجی مقرر میستدند و نیز خراج بر نخل و درختان میوه نهاد که تا کنون در بلاد آن قاعده بر جای است و کتابی در علم خراج کرد و آن اول کتاب است که در این فن تصنیف شده است و این کتاب را قبولی عظیم بادید آمد که در عاریت دادن آن ضنّت میکردند و در آن احکام شرعی و قواعد و دقائق تصرف مثبت بود. لکن ابوعبیداللََّه را خوی تکبر و تجبر بود و هم از این راه کار او خلل گرفت و از جملهٔ آن احوال، آنکه پس از وفات منصور آنگاه که ربیع در مکه بیعت مهدی بگرفت و خلافت بر او مقرر کرد به بغداد آمد و اتفاق قدوم او بشب افتاد و پیش از آنکه بزیارت مهدی شود پیش ابوعبیداللََّه رفت فضل پسر ربیع پدر را گفت قبل از زیارت امیرالمؤمنین به دیدار ابوعبیداللََّه شوی گفت روا باشد زیرا او بر مهدی مسلط است و نزد وی مقبول القول، سبقت بدیدار او زیان ندارد چون به در خانهٔ ابوعبیداللََّه رسید زمانی دراز وی را به در بازداشتند سپس حاجب بیرون شد و ربیع را بدید و به سرای باز شد و ابوعبیداللََّه را آگاهی داد و بازگشت و ربیع را به سرای برد چون ربیع درآمد ابوعبیداللََّه قیام نکرد و چنانکه رسم است مرحبائی نیز نگفت و احوال راه از وی نپرسید ربیع آغاز کرد کیفیت بیعت ستدن مهدی را از مکیان نقل کردن، ابوعبیداللََّه سخن او ببرید گفت یکبار شنیده ایم به تکرار حاجت نیفتد ربیع به غایت برنجید و برخاست ابوعبیداللََّه با حاجب گفت عقده های ابواب بسته است موضعی خالی کن تا ربیع فضل و پسر او بدانجا استراحت کنند ربیع گفت پیش من درها و عقود بسته نباشد و بیرون شد و با پسر گفت خدای را بر من چنین و چنان اگر جاه و مال خویش در ازالهٔ نعمت این احمق بذل نکنم پس از آن ربیع را پیش مهدی قربت و منزلتی حاصل آمد و منصب حجابت بر او مقرر شد و خواست در حق ابوعبیداللََّه خبثی کند و بهیچ نوع بر او دست نمی یافت تا آنگاه که یکی از یاران ربیع که دشمن ابوعبیداللََّه بود در خلوت با ربیع گفت ابوعبیداللََّه مردی امین و متدین است و برعفاف و کفایت و زیرکی و ادب او مزیدی تصور نتوان کرد و هیچ مکر و حیله بر او مؤثر نیفتد اماپسر او به ردائت طریقت و قبح سیرت موصوف است در او هر تصرف که کنی ناجح آید ربیع را این سخن خوش آمد و روی آن مرد ببوسید و به جای پسر ابوعبیداللََّه با مهدی خبث آغاز نهاد و تقبیح صورت حال اوبهر نوع که میتوانست پیش گرفت گاه او را با کنیزکان حرم نسبت میکرد و گاه زندقه (طریقه مانویه) بر او می بست و مهدی این طائفه را بغایت دشمن داشتی و البته بر ایشان ابقا نکردی. چون بطول زمان گمان زندقهٔ پسر ابوعبیداللََّه در دماغ مهدی بنشست روزی بحضور پدرش، مهدی او را بخواند و گفت آیتی از آیات قرآن یاد دارد گفت بلی یا امیرالمؤمنین اما مدتی است تا از من مفارقت کرده و فراموش کرده است مهدی گفت برخیز و بریختن خون او به حضرت حق تعالی تقرب نمای ابوعبیداللََّه چون برخاست پایش بلغزید و بسر درآمد و لرزه در وی افتاد عباس بن محمدبن علی بن عبداللََّه بن عباس گفت یا امیرالمؤمنین او را از کشتن پسر بتن خویش عفو کن و این سیاست بر دست دیگری فرمای مهدی یکی از حاضران را بفرمود تا او را بکشت بی هیچ بینهٔ شرعی و عرفی. (۱۶۱هـ . ق.). و الحق هیچ پادشاهی با وزیر خود این حرکت نکرده پس از آن باز ابوعبیداللََّه برحال خویش وزیر بود متمکن در کار اما شکسته شد و دل او با مهدی متغیر گشت و دل مهدی هم با او متغیر شد. روزی از جائی نامه ای چند آورده بودند مهدی گفت مجلس خالی کنید تا این نامه ها مطالعه کنیم مجلس خالی کردند اما ربیع بیرون نرفت ابوعبیداللََّه خواست ربیع بیرون رود مهدی گفت دور شو ربیع گفت یا امیرالمؤمنین با تو هیچ سلاح نیست ترا با کسی که معویة نام دارد و از اهل شام است و تو پسر او را کشته ای و سینه او از تو پرکینه است، در خانه تنها چگونه گذارم مهدی متنبه شد و گفت بر ابوعبیداللََّه در همهٔ حالات اعتماد دارم و فرمود که نامه ها عرض کن که از ربیع چیزی محجوب نیست و بعد از این تاریخ باندک زمانی مهدی با ربیع گفت من از ابوعبیداللََّه بسبب کشتن پسر او شرم دارم او را بگوی تا بخانه خود بنشیند و ابوعبیداللََّه ملازم خانهٔ خود شد. (نقل بمعنی و اختصار از تجارب السلف). و گفته اند که ابوعبیداللََّه پس از خلع از وزارت چندی منصب قضا داشت و در سال ۱۶۷ هـ . ق. از آن منصب نیز معزول شد و در ۱۶۹ یا ۱۷۰ هـ . ق. درگذشت.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
13840
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی