معنی و تعریف
[ اَ عُ بَ دِلْ لاه ] (اِخ)
عبدالواحدبن محمد جوزجانی. یکی از
شاگردان ابوعلی بن سینا. وی پس از انقلاب
جرجان و گرفتاری قابوس و بازگشت ابن
سینا، بخدمت وی پیوست و عبدالواحد همان
کس است که شرح حال شیخ را روایت کرد و
مورخین بیشتر در ترجمهٔ حال ابوعلی اعتماد
بدان کرده اند و آنگاه که ابومحمد شیرازی در
جرجان از ابوعلی منطق و مجسطی
می آموخت ابوعبیداللََّه نیز در مجلس درس
شیخ حاضر میشد و در کرت دوم که
شمس الدوله منصب وزارت به ابن سینا داد
ابوعبداللََّه از خدمت شیخ تمنا کرد تا کتب
ارسطو را شرح کند و شیخ گفت با مشاغل
کنونی فراغت این کار ندارم لکن اگر خواهی
کتابی در حکمت بنویسم و بی نقل اقوال
دیگران و گفتار مخالفین از خود تصنیفی کنم
و ابوعبیداللََّه شیخ را بدین اقدام ثنا گفت و
شیخ به تصنیف طبیعیات شفا پرداخت و پس
از وفات شمس الدوله ابوعبیداللََّه از
شیخ الرئیس درخواست تا کتاب شفا را بانجام
رساند و شیخ گفت مرا کاغذ و محبره آر و
رؤس مسائل شفا را بنوشت و سپس به شرح
هریک پرداخت و چون طبیعیات و الهیات به
پایان آمد به تألیف منطق الشفا آغازید و آنگاه
که شیخ الرئیس از همدان به لباس صوفیان با
برادر خویش محمود به اصفهان میشد
ابوعبیداللََّه نیز با وی همراه بود و ابوعبیداللََّه
گوید آنگاه که علاءالدوله از ابوعلی بن سینا
درخواست ایجاد رصدی کرد شیخ تهیهٔ لوازم
رصد و ترتیب آلات آنرا بمن واگذاشت و وی
گوید که بعلت کثرت اسفار در امر رصد
خلل ها راه می یافت و در حیات شیخ به انجام
نرسید و گفته اند که وفات ابوعبیداللََّه
عبدالواحد ده سال پس از وفات شیخ بوده
است و اگر وفات شیخ ۴۲۸ هـ . ق. باشد وی تا
۴۳۸ هـ . ق. حیات داشته است. رجوع به
تاریخ الحکماء قفطی چ لیپزیک ص ۴۱۷ و
۴۱۹ شود.