معنی و تعریف
[ خَ لَ ] (ص) دورنگ. ابلق. (ناظم الاطباء) (از برهان) (آنندراج). خلنج : کآسمان آسمانه ای است خلنگ.فرخی. تا برآید لخت لخت از کوه میغ میغ گون آسمان آس رنگ از رنگ او گردد خلنگ. منوچهری.
|| (اِ) نوعی فیروزه است. خلنج. (از نخبةالدهر دمشقی). || درختی است که صمغ آن کهرباست. خلنج. (یادداشت بخط مؤلف). || خس و خار. خار و خس. (از یادداشت بخط مؤلف). || بزبان مردمان مازندران چوبی که کودکان بر آن سوار شوند. کعابه. (یادداشت مؤلف). || (اِمص) گرفتگی اعضاء را گویند. (از آنندراج). خلنج.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
خلنگ
شماره: 137140
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ خَ لَ ] (ص) دورنگ. ابلق. (ناظم الاطباء) (از برهان) (آنندراج). خلنج : کآسمان آسمانه ای است خلنگ.فرخی. تا برآید لخت لخت از کوه میغ میغ گون آسمان آس رنگ از رنگ او گردد خلنگ. منوچهری.
|| (اِ) نوعی فیروزه است. خلنج. (از نخبةالدهر دمشقی). || درختی است که صمغ آن کهرباست. خلنج. (یادداشت بخط مؤلف). || خس و خار. خار و خس. (از یادداشت بخط مؤلف). || بزبان مردمان مازندران چوبی که کودکان بر آن سوار شوند. کعابه. (یادداشت مؤلف). || (اِمص) گرفتگی اعضاء را گویند. (از آنندراج). خلنج.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
137140
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی