معنی و تعریف
[ خِ مَ ] (ع اِ) حلقهٔ موئین که در بینی شتر کنند و مهار بر وی بندند. ج، خِزام، خِزامات، خَزائم. || تسمه ای که بدان نعلین را به روی پا بندند. (از منتهی الارب) (از لسان العرب) (از تاج
العروس).
- خزامةالنعل؛ دوال باریک که میان هر دو شراک باشد. (از منتهی الارب) (از لسان العرب).