معنی و تعریف
[ خُ ] (ع ص، اِ) خرعوبة. ناقهٔ دراز و کلان بسیارشیر. || شاخهٔ یکسالهٔ درخت. || شاخهٔ تر و تازه و دراز و نازک و نورسته. فرعوبة. || زن جوان نیکواندام و نرم فرعوبه.
|| زن سپید و نرم تناور پرگوشت باریک استخوان. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).