معنی و تعریف
[ خُ ] (ع ص، اِ) خرعوبة. ناقهٔ دراز و کلان بسیارشیر. || شاخهٔ یکسالهٔ درخت. || شاخهٔ تر و تازه و دراز و نازک و نورسته. فرعوبة. || زن جوان نیکواندام و نرم فرعوبه. || زن سپید و نرم تناور پرگوشت باریک استخوان. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
خرعوب
شماره: 133102
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ خُ ] (ع ص، اِ) خرعوبة. ناقهٔ دراز و کلان بسیارشیر. || شاخهٔ یکسالهٔ درخت. || شاخهٔ تر و تازه و دراز و نازک و نورسته. فرعوبة. || زن جوان نیکواندام و نرم فرعوبه. || زن سپید و نرم تناور پرگوشت باریک استخوان. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
133102
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی