معنی و تعریف
[ زَ ] (اِ) واژو. (زمخشری). بالو. ثؤلول. کوک. اَژخ. زخ. زگیل. پالو. سگیل. وارو. و آن برآمدگیهای خرد باشد چندِ ماشی و بزرگتر، گوشتین برنگ پوست و غیرحساس که بر دستها و گاه بر روی افتد: آن سرخ عِمامه بر سر او چون آزخ زشت بر سر ...-ر.مرادی. از راستی تو خشم خوری دانم بر بام چشم سخت بود آزخ.کسائی. و خداوندان فسون آژخ را بوی [ به جو ] افسون کنند بماه کاست و بپوشانندش تا آزخ فروریزد. (نوروزنامه). بگرد عارض آن ماه روی چاه زنخ سپاه زنگ درآمد بسان مور و ملخ گل رخانْش ز مشک سیاه خالی داشت چه جرم کرد که گل خار گشت و مشک آزخ؟ سوزنی.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آزخ
شماره: 1323
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ زَ ] (اِ) واژو. (زمخشری). بالو. ثؤلول. کوک. اَژخ. زخ. زگیل. پالو. سگیل. وارو. و آن برآمدگیهای خرد باشد چندِ ماشی و بزرگتر، گوشتین برنگ پوست و غیرحساس که بر دستها و گاه بر روی افتد: آن سرخ عِمامه بر سر او چون آزخ زشت بر سر ...-ر.مرادی. از راستی تو خشم خوری دانم بر بام چشم سخت بود آزخ.کسائی. و خداوندان فسون آژخ را بوی [ به جو ] افسون کنند بماه کاست و بپوشانندش تا آزخ فروریزد. (نوروزنامه). بگرد عارض آن ماه روی چاه زنخ سپاه زنگ درآمد بسان مور و ملخ گل رخانْش ز مشک سیاه خالی داشت چه جرم کرد که گل خار گشت و مشک آزخ؟ سوزنی.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
1323
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی