معنی و تعریف
[ دَ / دِ مَ ] (ص مرکب) آزادمرد. آزاده. جوان مرد. فتی ََ: چه گفت آن سخن گوی آزاده مرد که آزاده را کاهلی بنده کرد.فردوسی. بترسید شاپور آزاده مرد دلش گشت پردرد و رخساره زرد.فردوسی. بزرگان ایران همه پر ز درد برفتند با شاه آزاده مرد.فردوسی. چنین رادی چنین آزاده مردی ندانم بر چه طالع زاد مادر!فرخی.
|| ایرانی : زشت بود بودن آزاده مرد بندهٔ طوغان و عیال ینال.ناصرخسرو.
رجوع به آزاد و آزادمرد و آزاده شود.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آزاده مرد
شماره: 1293
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ دَ / دِ مَ ] (ص مرکب) آزادمرد. آزاده. جوان مرد. فتی ََ: چه گفت آن سخن گوی آزاده مرد که آزاده را کاهلی بنده کرد.فردوسی. بترسید شاپور آزاده مرد دلش گشت پردرد و رخساره زرد.فردوسی. بزرگان ایران همه پر ز درد برفتند با شاه آزاده مرد.فردوسی. چنین رادی چنین آزاده مردی ندانم بر چه طالع زاد مادر!فرخی.
|| ایرانی : زشت بود بودن آزاده مرد بندهٔ طوغان و عیال ینال.ناصرخسرو.
رجوع به آزاد و آزادمرد و آزاده شود.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
1293
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی