[ کَ ] (ن مف مرکب) آزادکرده.
آزادشده. عتیق. معتق. محرّر. مولی :
همه گفتند ما فرمان تو کنیم و بنده و آزادکرد
تو باشیم. (تاریخ سیستان).
من آزاد آزادکردان اویم
که بنده ست چو من هزاران هزارش.
ناصرخسرو.
لینک ها و اشتراک گذاری
آزادکرد
شماره: 1270
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳
معنی و تعریف
[ کَ ] (ن مف مرکب) آزادکرده.
آزادشده. عتیق. معتق. محرّر. مولی :
همه گفتند ما فرمان تو کنیم و بنده و آزادکرد
تو باشیم. (تاریخ سیستان).
من آزاد آزادکردان اویم
که بنده ست چو من هزاران هزارش.
ناصرخسرو.