معنی و تعریف
[ حِ ما ] (ع اِ) حماء. قرق. قورق. (نصاب). خلاف مباح. (مهذب الاسماء). علف زاری که آنرا حکام برای چهارپایان خود از غیر منع کنند و تثنیهٔ آن حموان آید و در حدیث است: لا حمی الاللََّه و لرسوله؛ اَی الا مایحمی لخیل الجهاد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || در عرف شعرا، محل اقامت معشوقه که دست هیچکس بدان نمیرسد. (یادداشت مرحوم دهخدا). || (ص) نگاهداشته شده. (منتهی الارب). - کلا حمی؛ نگاهداشته شده. (منتهی الارب).
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
حمی
شماره: 126511
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ حِ ما ] (ع اِ) حماء. قرق. قورق. (نصاب). خلاف مباح. (مهذب الاسماء). علف زاری که آنرا حکام برای چهارپایان خود از غیر منع کنند و تثنیهٔ آن حموان آید و در حدیث است: لا حمی الاللََّه و لرسوله؛ اَی الا مایحمی لخیل الجهاد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || در عرف شعرا، محل اقامت معشوقه که دست هیچکس بدان نمیرسد. (یادداشت مرحوم دهخدا). || (ص) نگاهداشته شده. (منتهی الارب). - کلا حمی؛ نگاهداشته شده. (منتهی الارب).

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
126511
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی