معنی و تعریف
(ص، اِ) نوعی سرو و صفت آن : بسرخه نگه کرد پس پیل تن یکی سرو آزاد بد در چمن.فردوسی. حکیمی را پرسیدند چندین درخت نامور که خدای عزوجل آفریده است و برومند هیچ یک را آزاد نخوانده اند مگر سرو را. (گلستان).
- مثل سرو آزاد؛ سخت خرّم : چو طینوش بشنید ازو شاد گشت بسان یکی سرو آزاد گشت.فردوسی. سیاوش ز ایرانیان شاد شد بسان یکی سرو آزاد شد.فردوسی.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آزاد
شماره: 1249
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

(ص، اِ) نوعی سرو و صفت آن : بسرخه نگه کرد پس پیل تن یکی سرو آزاد بد در چمن.فردوسی. حکیمی را پرسیدند چندین درخت نامور که خدای عزوجل آفریده است و برومند هیچ یک را آزاد نخوانده اند مگر سرو را. (گلستان).
- مثل سرو آزاد؛ سخت خرّم : چو طینوش بشنید ازو شاد گشت بسان یکی سرو آزاد گشت.فردوسی. سیاوش ز ایرانیان شاد شد بسان یکی سرو آزاد شد.فردوسی.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
1249
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی