معنی و تعریف
[ اَ لِ ] (اِخ) محمّدبن مسلمه،
عمیدالدوله. بعد از عزل ابوطلحه وزارت
یافت و لقب رئیس الرؤسا بدو دادند و میان او
و بساسیری که از جملهٔ امرای دیالمه بود
خلاف و مشاجرتی برخاست بساسیری با
اتباع خویش از بغداد بیرون شد و دست
غارت و تاراج برد. و از مستنصر علوی مصر
استمداد کرد و او به وی مدد داد و جنگ میان
سپاهیان بغداد و بساسیری درگرفت و
ابوطالب کشته و سپاه خلیفه بغداد منهزم
گشت بساسیری بر بغداد مستولی شد و
طغرل بیک سلجوقی به بغداد رفت و فتنهٔ
بساسیری را بنشاند.