معنی و تعریف
(اِ) باد معده که از گلو برآید گاهِ امتلاء، بی اراده و غالباً با آوازی که بوقت فقاع خوردن و چیزهای باد و دم دار مردم را افتد و آن تنفس معده باشد از راه گلو. زراغن. گوارش. باد گلو. آجل. رجک. جشاء. آرغ. زروغ. روغ. وروغ : گر در حکایت آید بانگ شتر کند وآروغها زند چو خورد ترب و گندنا.لبیبی. زامتلا هضم نیابد بدوصد کوزه فقاع گر کسی نان خورد و بر درش آروغ زند. انوری. همیشه لب مرد بسیارخوار در آروغ بد باشد از ناگوار.نظامی. گیرد چو صبح آروغ از قرص آفتاب آن را که تو بخوان کرم میهمان کنی. کمال اسماعیل. ز امتلا چو قناعت همی زند آروغ ز خوان جود وی از بس که خورده معدهٔ آز. کمال اسماعیل. این پیر گشته را که نبد آب در جگر آروغ امتلا زند اکنون ز خوان شکر. کمال اسماعیل.
- آروغ دادن، آروغ زدن؛ آروغ افتادن کسی را. آروغ کردن. تَجَشُّؤ. و بمسامحه اوحدی آروق گفته و با عیوق قافیه کرده است. رجوع به حاشیهٔ کلمهٔ آرغ شود.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آروغ
شماره: 1211
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

(اِ) باد معده که از گلو برآید گاهِ امتلاء، بی اراده و غالباً با آوازی که بوقت فقاع خوردن و چیزهای باد و دم دار مردم را افتد و آن تنفس معده باشد از راه گلو. زراغن. گوارش. باد گلو. آجل. رجک. جشاء. آرغ. زروغ. روغ. وروغ : گر در حکایت آید بانگ شتر کند وآروغها زند چو خورد ترب و گندنا.لبیبی. زامتلا هضم نیابد بدوصد کوزه فقاع گر کسی نان خورد و بر درش آروغ زند. انوری. همیشه لب مرد بسیارخوار در آروغ بد باشد از ناگوار.نظامی. گیرد چو صبح آروغ از قرص آفتاب آن را که تو بخوان کرم میهمان کنی. کمال اسماعیل. ز امتلا چو قناعت همی زند آروغ ز خوان جود وی از بس که خورده معدهٔ آز. کمال اسماعیل. این پیر گشته را که نبد آب در جگر آروغ امتلا زند اکنون ز خوان شکر. کمال اسماعیل.
- آروغ دادن، آروغ زدن؛ آروغ افتادن کسی را. آروغ کردن. تَجَشُّؤ. و بمسامحه اوحدی آروق گفته و با عیوق قافیه کرده است. رجوع به حاشیهٔ کلمهٔ آرغ شود.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
1211
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی