معنی و تعریف
[ بَ ] (نف مرکب) آنکه داند استخوان شکسته و ازجای برآمده را بهم پیوندد و جبر کند و یا بجای اندازد و ردّ کند. استخوان بند. اشکسته بند. شکسته بند. چک بند. ردّاد. مُجبّر. جبار.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آروبند
شماره: 1208
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ بَ ] (نف مرکب) آنکه داند استخوان شکسته و ازجای برآمده را بهم پیوندد و جبر کند و یا بجای اندازد و ردّ کند. استخوان بند. اشکسته بند. شکسته بند. چک بند. ردّاد. مُجبّر. جبار.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
1208
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی