معنی و تعریف
[ اَ ] (اِخ) فارسی یمانی. از ابناء فارس. صحابی است. و در یکی از مجالس رسول صلوات اللََّه علیه حاضر بود و آنگاه که خطبهٔ او علیه السلام به پایان رسید ابوشاه درخواست تا آن خطبه برای وی بنویسند و رسول صلّی اللََّه علیه و آله امر فرمود تا خطبه را نوشته بوی دادند و ابن حجر گوید: بعضی او را ابوشاه کلبی گفته اند لکن او فارسی است از ابناء و شاه در کنیت او به معنی ملک است نه مفرد شاه.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
ابوشاه
شماره: 12000
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اَ ] (اِخ) فارسی یمانی. از ابناء فارس. صحابی است. و در یکی از مجالس رسول صلوات اللََّه علیه حاضر بود و آنگاه که خطبهٔ او علیه السلام به پایان رسید ابوشاه درخواست تا آن خطبه برای وی بنویسند و رسول صلّی اللََّه علیه و آله امر فرمود تا خطبه را نوشته بوی دادند و ابن حجر گوید: بعضی او را ابوشاه کلبی گفته اند لکن او فارسی است از ابناء و شاه در کنیت او به معنی ملک است نه مفرد شاه.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
12000
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی