معنی و تعریف
[ رَ ] (اِ) مفصل و بند و میان بازو و ساعد از طرف وحشی. مرفق. آرج. آرن. آران. وارَن. وارنج. آرنگ. رونکک : گهی ببازی بازوش را فراشته داشت گهی به رنج جهان اندرون بزد آرنج. ابوشکور. آستین ازبرای رنج و الم تا به آرنج برزنی هر دم.اسدی (از شعوری). زبهر سنگ ملمع که آیدت در دست بسا کسان که شکستی بسنگشان آرنج. امیرخسرو دهلوی.
|| یاز. ذراع. اَرَش.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آرنج
شماره: 1202
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ رَ ] (اِ) مفصل و بند و میان بازو و ساعد از طرف وحشی. مرفق. آرج. آرن. آران. وارَن. وارنج. آرنگ. رونکک : گهی ببازی بازوش را فراشته داشت گهی به رنج جهان اندرون بزد آرنج. ابوشکور. آستین ازبرای رنج و الم تا به آرنج برزنی هر دم.اسدی (از شعوری). زبهر سنگ ملمع که آیدت در دست بسا کسان که شکستی بسنگشان آرنج. امیرخسرو دهلوی.
|| یاز. ذراع. اَرَش.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
1202
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی