معنی و تعریف
[ اَ سَ ] (اِخ) محمدبن حسن زوزنی عارض سلطان مسعودبن محمودبن سبکتکین. او مسعود را بتوقیف صلات امیر محمدبن محمود داشت و نیز بسعایت او ابوعلی حسن بن محمّد میکالی را سلطان مسعود بکشت و آنگاه که بتضریب و سعایت وی سلطان در کشتن آلتونتاش خوارزمشاه ملطفه به قائد نوشت و آلتونتاش آن ملطفه بدست کرد و قائد را بکشت مسعود برای احتراز از فتنهٔ خوارزم و تلطیف خاطر آلتونتاش ابوسهل را با کسان وی بگرفت و اموال او را ضبط کرد و وی را بقهندز بند کردند. ابوالفضل بیهقی در تاریخ خود گوید: او یگانهٔ روزگار بود در ادب و لغت و شعر و از اشعار او آورده است در مدح مسعودبن محمود: السیف والرّمح و النشاب والوتر غنیت عنها و حاکی رأیک القدر ما ان نهضت لأمر عزّ مطلبه الاّ انثنیت و فی اظفارک الظفر من کان یصطاد فی رکض ثمانیة من الضراغم هانت عنده البشر اذا طلعت فلا شمس و لا قمر اذا سمحت فلا بحر و لا مطر- انتهی. و باز بزمان مسعود شغل عرض بوی مفوض شد. وهم ابوالفضل در موضعی دیگر از کتاب تاریخ آرد که: این بوسهل مردی امام زاده و محتشم و فاضل و ادیب بود اما شرارت و زعارت در طبع وی مؤکّد شده و لاتبدیل لخلق اللََّه و با آن شرارت دلسوزی نداشت و همیشه چشم نهاده بودی تا پادشاهی بزرگ و جبار بر چاکری خشم گرفتی و آن چاکر را لت زدی و فروگرفتی این مرد از کرانه بجستی و فرصتی جستی و تضریب کردی و المی بزرگ بدین چاکررسانیدی آنگاه لاف زدی که فلان را من فروگرفتم و اگر چنین کارها کرد کیفر کرده چشید و خردمندان دانستندی که نه چنان است و سری می جنبانیدندی و پوشیده خنده میزدندی که وی گزاف گوی است، جز استادم که ویرا فرو نتوانست برد با آنهمه حیلت که در باب وی ساخت. و در تتمةالیتیمه او را از اعیان دولت سلطان مسعود غزنوی شمرده و گوید: وی صدری بود که صدر را از جمال و کمال خویش پر می ساخت و از شعر و نثر او پاره ای بیاورده است و از جمله این دو بیت: عجبت من الاقلام لم تبد خضرةً و باشرن منه کفه و الاناملا لو ان الوری کانوا کلاما و احرفا لکان نعم منها و باقی الانام لا. و فرّخی را در مدح او قصائد است: عارض جیش و امیر لشکر میر آنکه او کرده گیتی را ز روی خویش چون خرّم بهار. و منوچهری راست: شاخ بنفشه بر سر زانو نهاده سر مانندهٔ مخالف بوسهل زوزنی. و رجوع به تاریخ بیهقی چ ادیب در صفحات ذیل شود: ۲۳، ۲۴، ۲۵، ۲۶، ۳۷، ۴۲، ۴۳، ۴۴، ۴۶، ۴۸، ۵۰، ۵۳، ۵۸، ۵۹، ۶۰، ۸۷، ۱۲۱، ۱۴۴، ۱۴۵، ۱۴۶، ۱۴۷، ۱۴۹، ۱۵۰، ۱۵۴، ۱۵۵، ۱۷۵، ۱۷۶، ۱۷۷، ۱۷۸، ۱۸۰، ۱۸۱، ۱۸۲، ۱۸۳، ۱۸۵، ۲۱۹،۲۲۰، ۲۲۲، ۲۴۰، ۲۴۱، ۲۵۸، ۲۶۰، ۲۶۱، ۲۶۷، ۲۸۷، ۳۱۹، ۳۲۰، ۳۲۱، ۳۲۲، ۳۲۳، ۳۲۴، ۳۲۵، ۳۲۶، ۳۲۹، ۳۳۰، ۳۳۱، ۳۳۳، ۳۳۶، ۳۳۸، ۳۴۱، ۳۹۴، ۳۹۵، ۴۴۲، ۴۸۹، ۵۰۰، ۵۱۹، ۵۲۰، ۵۸۹، ۶۰۴، ۶۱۰، ۶۱۳، ۶۱۴، ۶۱۹، ۶۲۱، ۶۲۸، ۶۲۹، ۶۳۵، ۶۳۸، ۶۴۰، ۶۴۲، ۶۸۵.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
ابوسهل
شماره: 11962
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اَ سَ ] (اِخ) محمدبن حسن زوزنی عارض سلطان مسعودبن محمودبن سبکتکین. او مسعود را بتوقیف صلات امیر محمدبن محمود داشت و نیز بسعایت او ابوعلی حسن بن محمّد میکالی را سلطان مسعود بکشت و آنگاه که بتضریب و سعایت وی سلطان در کشتن آلتونتاش خوارزمشاه ملطفه به قائد نوشت و آلتونتاش آن ملطفه بدست کرد و قائد را بکشت مسعود برای احتراز از فتنهٔ خوارزم و تلطیف خاطر آلتونتاش ابوسهل را با کسان وی بگرفت و اموال او را ضبط کرد و وی را بقهندز بند کردند. ابوالفضل بیهقی در تاریخ خود گوید: او یگانهٔ روزگار بود در ادب و لغت و شعر و از اشعار او آورده است در مدح مسعودبن محمود: السیف والرّمح و النشاب والوتر غنیت عنها و حاکی رأیک القدر ما ان نهضت لأمر عزّ مطلبه الاّ انثنیت و فی اظفارک الظفر من کان یصطاد فی رکض ثمانیة من الضراغم هانت عنده البشر اذا طلعت فلا شمس و لا قمر اذا سمحت فلا بحر و لا مطر- انتهی. و باز بزمان مسعود شغل عرض بوی مفوض شد. وهم ابوالفضل در موضعی دیگر از کتاب تاریخ آرد که: این بوسهل مردی امام زاده و محتشم و فاضل و ادیب بود اما شرارت و زعارت در طبع وی مؤکّد شده و لاتبدیل لخلق اللََّه و با آن شرارت دلسوزی نداشت و همیشه چشم نهاده بودی تا پادشاهی بزرگ و جبار بر چاکری خشم گرفتی و آن چاکر را لت زدی و فروگرفتی این مرد از کرانه بجستی و فرصتی جستی و تضریب کردی و المی بزرگ بدین چاکررسانیدی آنگاه لاف زدی که فلان را من فروگرفتم و اگر چنین کارها کرد کیفر کرده چشید و خردمندان دانستندی که نه چنان است و سری می جنبانیدندی و پوشیده خنده میزدندی که وی گزاف گوی است، جز استادم که ویرا فرو نتوانست برد با آنهمه حیلت که در باب وی ساخت. و در تتمةالیتیمه او را از اعیان دولت سلطان مسعود غزنوی شمرده و گوید: وی صدری بود که صدر را از جمال و کمال خویش پر می ساخت و از شعر و نثر او پاره ای بیاورده است و از جمله این دو بیت: عجبت من الاقلام لم تبد خضرةً و باشرن منه کفه و الاناملا لو ان الوری کانوا کلاما و احرفا لکان نعم منها و باقی الانام لا. و فرّخی را در مدح او قصائد است: عارض جیش و امیر لشکر میر آنکه او کرده گیتی را ز روی خویش چون خرّم بهار. و منوچهری راست: شاخ بنفشه بر سر زانو نهاده سر مانندهٔ مخالف بوسهل زوزنی. و رجوع به تاریخ بیهقی چ ادیب در صفحات ذیل شود: ۲۳، ۲۴، ۲۵، ۲۶، ۳۷، ۴۲، ۴۳، ۴۴، ۴۶، ۴۸، ۵۰، ۵۳، ۵۸، ۵۹، ۶۰، ۸۷، ۱۲۱، ۱۴۴، ۱۴۵، ۱۴۶، ۱۴۷، ۱۴۹، ۱۵۰، ۱۵۴، ۱۵۵، ۱۷۵، ۱۷۶، ۱۷۷، ۱۷۸، ۱۸۰، ۱۸۱، ۱۸۲، ۱۸۳، ۱۸۵، ۲۱۹،۲۲۰، ۲۲۲، ۲۴۰، ۲۴۱، ۲۵۸، ۲۶۰، ۲۶۱، ۲۶۷، ۲۸۷، ۳۱۹، ۳۲۰، ۳۲۱، ۳۲۲، ۳۲۳، ۳۲۴، ۳۲۵، ۳۲۶، ۳۲۹، ۳۳۰، ۳۳۱، ۳۳۳، ۳۳۶، ۳۳۸، ۳۴۱، ۳۹۴، ۳۹۵، ۴۴۲، ۴۸۹، ۵۰۰، ۵۱۹، ۵۲۰، ۵۸۹، ۶۰۴، ۶۱۰، ۶۱۳، ۶۱۴، ۶۱۹، ۶۲۱، ۶۲۸، ۶۲۹، ۶۳۵، ۶۳۸، ۶۴۰، ۶۴۲، ۶۸۵.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
11962
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی