معنی و تعریف
[ اَ سَ ] (اِخ) قهستانی. عمیدالملک. عارض سپاه محمود سبکتکین: عارض جیش و عمید لشکر میر آنکه او کرده گیتی را ز روی خویش چون خرّم بهار. فرخی. خواجهٔ عمید عارض لشکر عمید ملک بوسهل سید همه سادات روزگار.فرخی. فرخی هندی غلامی از قهستانی بخواست سی غلام ترک دادش خوش لقا و خوش خرام. سوزنی.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
ابوسهل
شماره: 11957
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اَ سَ ] (اِخ) قهستانی. عمیدالملک. عارض سپاه محمود سبکتکین: عارض جیش و عمید لشکر میر آنکه او کرده گیتی را ز روی خویش چون خرّم بهار. فرخی. خواجهٔ عمید عارض لشکر عمید ملک بوسهل سید همه سادات روزگار.فرخی. فرخی هندی غلامی از قهستانی بخواست سی غلام ترک دادش خوش لقا و خوش خرام. سوزنی.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
11957
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی