[ رَ مِ ] (اِمص) آرام. آرامش.
اَون :
راه را هر کسی نمی شاید
پیر جوهرشناس می باید
تا ز خورشید پرورش یابد
در دل خلق آرمش یابد (کذا).شیخ
آذری. - آرمش دادن؛ آرام بخشیدن.
- آرمش یافتن؛ آرام شدن.
لینک ها و اشتراک گذاری
آرمش
شماره: 1192
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳
معنی و تعریف
[ رَ مِ ] (اِمص) آرام. آرامش.
اَون :
راه را هر کسی نمی شاید
پیر جوهرشناس می باید
تا ز خورشید پرورش یابد
در دل خلق آرمش یابد (کذا).شیخ
آذری. - آرمش دادن؛ آرام بخشیدن.
- آرمش یافتن؛ آرام شدن.