معنی و تعریف
[ رَ دَ / دِ ] (ن مف / نف) آرمیده. ساکن. بی حرکت : گران ساخت سنگ و سبک باد پاک روان کرد گردون و آرمده خاک.اسدی.
|| مجازاً، کاهل : بود مرد آرمده در بند سخت چو جنبنده گردد شود نیکبخت.عنصری.
|| خفته. || آهسته. نرم در رفتار: چو بیدار باشی تو خواب آیدم چو آرمده باشی شتاب آیدم.فردوسی.
|| با خلق خوش. که در خشم نیست : گهی آرمده و گه آرغده گهی آشفته و گه آهسته.رودکی.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آرمده
شماره: 1191
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ رَ دَ / دِ ] (ن مف / نف) آرمیده. ساکن. بی حرکت : گران ساخت سنگ و سبک باد پاک روان کرد گردون و آرمده خاک.اسدی.
|| مجازاً، کاهل : بود مرد آرمده در بند سخت چو جنبنده گردد شود نیکبخت.عنصری.
|| خفته. || آهسته. نرم در رفتار: چو بیدار باشی تو خواب آیدم چو آرمده باشی شتاب آیدم.فردوسی.
|| با خلق خوش. که در خشم نیست : گهی آرمده و گه آرغده گهی آشفته و گه آهسته.رودکی.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
1191
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی