معنی و تعریف
(اِ) حسرت. لهف. دریغ. اندوه. (مجمل اللغة). اَرمان. - آرمان خوردن؛ حسرت بردن. || آرزو. اَمَل : هر حوائج را که بودش آرمان راست کردی میر شهری رایگان.مولوی. از فراقت روز و شب عشاق را هست الامان هرکه دیدار تو بیند نیستش هیچ آرمان. خواجوی کرمانی.
|| امید. رجاء: نه امّید آن کایچ بهتر شوی تو نه ارمان آن کِم تو دل نگسلانی.منوچهری .
- امثال:
بخورد و بمرد به از آرمان بگور.
کرده پشیمان نکرده آرمان.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آرمان
شماره: 1183
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

(اِ) حسرت. لهف. دریغ. اندوه. (مجمل اللغة). اَرمان. - آرمان خوردن؛ حسرت بردن. || آرزو. اَمَل : هر حوائج را که بودش آرمان راست کردی میر شهری رایگان.مولوی. از فراقت روز و شب عشاق را هست الامان هرکه دیدار تو بیند نیستش هیچ آرمان. خواجوی کرمانی.
|| امید. رجاء: نه امّید آن کایچ بهتر شوی تو نه ارمان آن کِم تو دل نگسلانی.منوچهری .
- امثال:
بخورد و بمرد به از آرمان بگور.
کرده پشیمان نکرده آرمان.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
1183
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی