معنی و تعریف
[ اَ سُ فْ ] (اِخ) وکیع بن جراح بن
ملیح الرواسی. عباس دوری گوید که: احمدبن
حنبل بمن گفت اگر وکیع را دیده بودی
میدانستی که مثل او را ندیده ای و باز احمدبن
حنبل گفت چشمان من مانند وی هرگز ندید،
حدیث را نیکو به یاد میسپرد و گفتار او در فقه
بسی خوب بود با ورع و اجتهاد. و غیبت کس
نمی کرد و باز احمد حنبل گفت در علم و حفظ
و حلم توأم با ورع و خشوع کسی را چون
ابوسفیان نیافتم. یحیی بن اکثم گوید: در سفر و
حضر با وی بودم او صائم الدهر بود و به هر
شب یکبار ختم قرآن میکرد. گویند مردی بدو
درشت و دشنام میگفت وکیع به خانه شد و
روی در خاک مالید و بیرون آمد و گفت زیاده
کن چه اگر وکیع گناه کار نبودی ترا بر وی
نگماشتندی. وکیع از ائمهٔ اعلام مانند
اسماعیل بن ابی خالد و هشام بن عروه و
اعمش و ابن عون و ابن جریح و اوزاعی و
شعبه و سفیان روایت کند و او در ۳۳ سالگی
املاء حدیث کرد و پس از مرگ ثوری به
جای وی نشست و تصانیف بسیار کرد. مولد
او به سال ۱۲۹ و یا ۱۲۸ هـ .ق. بوده است و به
سال ۱۹۶ زیارت خانه کرد و چون به فید
بازگشت در محرم ۱۹۷ هـ .ق. به شصت وشش
سالگی درگذشت و قبر او در خارج فید
مشهور است. رجوع به صفةالصفوه ج ۳ و
حبط ج ۱ ص ۲۸۶ شود.