معنی و تعریف
[ اَ سَ ] (اِخ) طائی. یکی از
سرکردگان سپاه یمین الدوله محمودبن
سبکتکین غزنویست. آنگاه که ابوالفوارس بر
برادر خود سلطان الدّوله ابوشجاع بن
بهاءالدوله قیام کرد و در جنگ با سلطان الدوله
مغلوب شد در غزنه بیمین الدوله محمود
پناهید. سلطان محمود سپاهی بقیادت
ابوسعید طائی مصحوب ابوالفوارس بجانب
فارس و کرمان فرستاد. رجوع به حبط ج ۱
ص ۳۵۳ شود.