معنی و تعریف
[ رِ مَ ] (حامص مرکب) شوق. اشتیاق. پویه. تعطش. بَهْش. التیاع. توق. صبابت : سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی ندا آمد که واثق شو بالطاف خداوندی. حافظ. ورای حد تقریر است شرح آرزومندی. حافظ. حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتد همانا بی غلط باشد که حافظ داد تلقینم. حافظ.
|| تَحنّن. نُزوع. نِزاع. || غَرض. - آرزومندی نمودن؛ تَشوّق. تَنوّق. - آرزومندیها؛ آمال. اشواق. مُنی ََ. اهواء. اطماع. امانی. شهوات. حاجات.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آرزومندی
شماره: 1139
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ رِ مَ ] (حامص مرکب) شوق. اشتیاق. پویه. تعطش. بَهْش. التیاع. توق. صبابت : سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی ندا آمد که واثق شو بالطاف خداوندی. حافظ. ورای حد تقریر است شرح آرزومندی. حافظ. حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتد همانا بی غلط باشد که حافظ داد تلقینم. حافظ.
|| تَحنّن. نُزوع. نِزاع. || غَرض. - آرزومندی نمودن؛ تَشوّق. تَنوّق. - آرزومندیها؛ آمال. اشواق. مُنی ََ. اهواء. اطماع. امانی. شهوات. حاجات.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
1139
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی