معنی و تعریف
[ اَ سَ ] (اِخ) (امیر شیخ...) یکی
از امرای بابریه. او در اول سلطنت شاه محمود
به هرات آمد و بجور و تعدّی از اهالی دیناری
نه دینار مطالبه و جمع کرد و امیر شیر حاجی
بر دفع شیخ ابوسعید برخاست و شیخ ابوسعید
با برادر خود حسینعلی بطرف آب مرغاب
گریخت و میان کوه مختار و طقوز رباط
جنگی بین آنان درپیوست و شیخ ابوسعید
کشته شد. رجوع به حبط ج ۲ ص ۲۲۷ و
۲۲۸ شود.