مقاطع تحصیلی
جستجو در منظومه
آموزش
سوالات
مقالات
یادگیری با مدرس
درباره ما
تماس با ما
جستجو در منظومه
آردهاله
1117
بارگشت به لغت نامه
معنی و تعریف
[ لَ / لِ ]
(اِ مرکب)
(از: آرد، دقیق + اهالهٔ عربی، روغن و چربو) کاچی. حریرهٔ آردی. (زمخشری). اوماج. (صراح). سخینه. (صراح) (زمخشری). بلماق. بولماج. آرددوله. آردتوله. آرداله. (مهذب الاسماء). اَردوله.
لینک ها و اشتراک گذاری
بازگشت به فرهنگ لغت دهخدا
آردهاله
شماره: 1117
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳
معنی و تعریف
[ لَ / لِ ]
(اِ مرکب)
(از: آرد، دقیق + اهالهٔ عربی، روغن و چربو) کاچی. حریرهٔ آردی. (زمخشری). اوماج. (صراح). سخینه. (صراح) (زمخشری). بلماق. بولماج. آرددوله. آردتوله. آرداله. (مهذب الاسماء). اَردوله.
اطلاعات تکمیلی
شماره ردیف:
1117
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳
لینکها و اشتراکگذاری
مشاهده در سایت اصلی
کپی لینک
اشتراکگذاری