معنی و تعریف
[ اَ رَ ] (اِخ) خلف بن ربیع. در
یکی از مسمطات منسوب به منوچهری
دامغانی ممدوح خلف بن ربیع مکنی به
ابوالربیع است و نمیدانم کیست:
لاله مشکین دل و عقیقین طرف است
چون آتش اندراوفتاده به خَف است
گل با دوهزار کبر و ناز و صَلَف است
زیرا که چو معشوقهٔ خواجه خلف است
آن خواجه که با هزار برّ و لَطَف است
حلمش بشتاب نه چو جودش بدرنگ
روح رؤسا ابوربیع بن ربیع
او سخت بدیع و کار او سخت بدیع چون او بجهان در، نه شریف و نه وضیع
زیرا که شریف است و لطیف است و رفیع
گر بنده جریر است و ضلیل است و خلیع در راه ثنا گفتن او گردد لنگ.