مقاطع تحصیلی
جستجو در منظومه
آموزش
سوالات
مقالات
یادگیری با مدرس
درباره ما
تماس با ما
جستجو در منظومه
آرایش کردن
1069
بارگشت به لغت نامه
معنی و تعریف
[ یِ کَ دَ ]
(مص مرکب)
تزیین. تزیّن. آراستن. جلوه کردن.
||
طرازیدن. پدرام کردن. تدبیج. تنقیش. خودسازی.
لینک ها و اشتراک گذاری
بازگشت به فرهنگ لغت دهخدا
آرایش کردن
شماره: 1069
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳
معنی و تعریف
[ یِ کَ دَ ]
(مص مرکب)
تزیین. تزیّن. آراستن. جلوه کردن.
||
طرازیدن. پدرام کردن. تدبیج. تنقیش. خودسازی.
اطلاعات تکمیلی
شماره ردیف:
1069
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳
لینکها و اشتراکگذاری
مشاهده در سایت اصلی
کپی لینک
اشتراکگذاری