آرام یافتن1058
معنی و تعریف
[ تَ ] (مص مرکب) استراحت کردن. برآسودن. مستریح شدن : وز آن پس بکین سیامک شتافت [ کیومرث ] شب و روز آرام و خفتن نیافت.فردوسی. سپهدار بشنید و آرام یافت خوش آمدْش از آن مهتران کام یافت. فردوسی. یکی بی هنر بود نامش گراز کزو یافتی شاه [ خسروپرویز ] آرام و ناز که بودی همیشه نگهبان روم یکی دیوسر بود و بیداد و شوم.فردوسی. شوریده ای که در آن سفر همراه ما بود نعره ای برآورد و راه بیابان گرفت و یک نفس آرام نیافت. (گلستان).
- آرام یافتن بچیزی؛ بدو تسلی گرفتن.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آرام یافتن
شماره: 1058
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ تَ ] (مص مرکب) استراحت کردن. برآسودن. مستریح شدن : وز آن پس بکین سیامک شتافت [ کیومرث ] شب و روز آرام و خفتن نیافت.فردوسی. سپهدار بشنید و آرام یافت خوش آمدْش از آن مهتران کام یافت. فردوسی. یکی بی هنر بود نامش گراز کزو یافتی شاه [ خسروپرویز ] آرام و ناز که بودی همیشه نگهبان روم یکی دیوسر بود و بیداد و شوم.فردوسی. شوریده ای که در آن سفر همراه ما بود نعره ای برآورد و راه بیابان گرفت و یک نفس آرام نیافت. (گلستان).
- آرام یافتن بچیزی؛ بدو تسلی گرفتن.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
1058
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی