معنی و تعریف
[ گَ هْ ] (اِ مرکب) مخفف آرامگاه. جای آسایش. مهد. مهاد: نهاده بر آن دژ دری آهنین هم آرامگه گشت و هم جای کین.فردوسی. ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست؟ حافظ. جان بشکرانه کنم صرف گر آن دانهٔ دُر صدف دیدهٔ حافظ بود آرامگهش.حافظ.
|| مقر. مستقر. وطن. موطن : بسازند و آرایش ره کنند وز آرامگه دست کوته کنند.فردوسی. این همان چشمهٔ خورشید جهان افروز است که همی تافت بر آرامگه عاد و ثمود. سعدی.
|| کنام : رنگ آن روز غمی گردد و بیرنگ شود که بر آرامگه شیر بگرد آید رنگ.فرخی.
|| لانه. آشیانه : معدن زاغ شد آرامگه کبک و تذرو مسکن شیر شد آوردگه گور و غزال.فرخی.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آرامگه
شماره: 1053
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ گَ هْ ] (اِ مرکب) مخفف آرامگاه. جای آسایش. مهد. مهاد: نهاده بر آن دژ دری آهنین هم آرامگه گشت و هم جای کین.فردوسی. ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست؟ حافظ. جان بشکرانه کنم صرف گر آن دانهٔ دُر صدف دیدهٔ حافظ بود آرامگهش.حافظ.
|| مقر. مستقر. وطن. موطن : بسازند و آرایش ره کنند وز آرامگه دست کوته کنند.فردوسی. این همان چشمهٔ خورشید جهان افروز است که همی تافت بر آرامگه عاد و ثمود. سعدی.
|| کنام : رنگ آن روز غمی گردد و بیرنگ شود که بر آرامگه شیر بگرد آید رنگ.فرخی.
|| لانه. آشیانه : معدن زاغ شد آرامگه کبک و تذرو مسکن شیر شد آوردگه گور و غزال.فرخی.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
1053
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی