معنی و تعریف
[ اَ حَ زَ یِ
رِ ](اِخ) مختاربن عوف ازدی بصری. از
خوارج اباضیه. وی در هر سال بموسم حج
بمکه می شد و مردمان را بر مروان بن محمد
آخرینِ خلفای اموی برمی آغالید، تا در سال
۱۲۸ هـ . ق. با عبداللََّه بن یحیی معروف به
طالب الحق همدست شد و به سال ۱۲۹
گروهی از اهالی حضرموت مکه را مسخر
ساختند و والی اموی مکه بمدینه پناهید و
در سال دیگر مدینه را نیز بحیطهٔ تصرف
گرفت و حاکم آنجا به شام گریخت. در این
وقت ابوحمزه قصد تسخیر شام کرد و لشکر
مروان را بشکست و سردار آن لشکر
عبدالملک بن محمد را بکشت و بحضرموت
بازگشت و طالب الحق را نیز بقتل رسانید و
خود به استقلال به فرمانروائی پرداخت. وی
مردی عادل و نیکوکار و فصیح بود. خطب
بلیغهٔ او گاه فتح مکه و مدینه مشهور است.
رجوع به حبیب السیر ج ۱ ص ۲۶۷ و ۲۶۸
شود.