معنی و تعریف
[ مِ دِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب)
مایهٔ تسلی خاطر. مایهٔ امید. معشوق.
معشوقه :
یکی تختهٔ جامه هم نابرید
دو آرام دل کودک نارسید
روان را همی لعلشان نوش داد
بیاورد و یکسر بشیدوش داد.فردوسی.
هرچند کآن آرام دل دانم نبخشد کام دل
نقش خیالی میکشم فال دوامی میزنم.
حافظ.