معنی و تعریف
[ دَ ] (مص مرکب) تقریر. (مجمل اللغه). || تسکین. || تأمین. رَفْو. دل دادن : خورش ساز و آرامشان ده بخورد نشاید جز این چاره ای نیز کرد.فردوسی. و باز بسیستان آمد... پس از آنکه آن ناحیت را آرام داد. (تاریخ سیستان).
|| اطمینان دادن. قرار دادن : بدینسان پیامش ز بهرام ده دلش را به برگشتن آرام ده.فردوسی.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آرام دادن
شماره: 1036
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ دَ ] (مص مرکب) تقریر. (مجمل اللغه). || تسکین. || تأمین. رَفْو. دل دادن : خورش ساز و آرامشان ده بخورد نشاید جز این چاره ای نیز کرد.فردوسی. و باز بسیستان آمد... پس از آنکه آن ناحیت را آرام داد. (تاریخ سیستان).
|| اطمینان دادن. قرار دادن : بدینسان پیامش ز بهرام ده دلش را به برگشتن آرام ده.فردوسی.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
1036
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی