معنی و تعریف
[ مِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) مایهٔ سکون دل. معشوقه. معشوق : بر این برز و بالا و این خوب چهر تو گوئی که آرام جانست و مهر.فردوسی. ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می رود وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می رود. سعدی. از من جدا مشو که توام نور دیده ای آرام جان و مونس قلب رمیده ای.حافظ.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آرام جان
شماره: 1032
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ مِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) مایهٔ سکون دل. معشوقه. معشوق : بر این برز و بالا و این خوب چهر تو گوئی که آرام جانست و مهر.فردوسی. ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می رود وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می رود. سعدی. از من جدا مشو که توام نور دیده ای آرام جان و مونس قلب رمیده ای.حافظ.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
1032
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی