معنی و تعریف
[ اَ حَ ] (اِخ) شطرنجی عمربن
عبدالعزیز. شاعر دربار خلفای عباسی. او
زمان مهدی و هارون الرشید و مأمون را
دریافت و بروزگار معتصم درگذشت. وی از
غیر نژاد عرب و پدرش مولی ابوجعفر
منصور بود و ابوحفص با خلیفه زادگان
تربیت یافت و چون در بازی شطرنج
مهارت داشت به شطرنجی معروف گشت و
ندیم اولاد هارون الرشید بود. نام او در
حکایات و نوادر آنان مکرر آمده است.
ابن الندیم گوید او را پنجاه ورقه شعر است.