معنی و تعریف
[ تَ ] (ع مص) دور کردن. (تاج
المصادر بیهقی) (از منتهی الارب) (آنندراج)
(فرهنگ نظام) (از ناظم الاطباء): بعده تبعیداً؛
دور کرد او را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
|| کسی را از وطنش بیرون کردن بجهت
جرم سیاسی و غیر آن. (این معنی) برای لفظ
تبعید جدید است و بعد از انعقاد سلطنت
مشروطه در ایران پیدا شد. (فرهنگ نظام).
دورکردگی و اخراج و بجای دورفرستادگی و
اخراج از شهر و بلد. (ناظم الاطباء). رجوع به
تبعید کردن شود.