معنی و تعریف
[ مَ ] (ع اِ) جِ معنی. (غياث) (آنندراج)
(ناظم الاطباء). معنیها. مفهومها. منظورها.
مدلولها. مضمونها:
همه ياوه همه خام و همه سست
معانی با حکايت۵ تا پساوند.
لبيبی (يادداشت به خط مرحوم دهخدا).
حديث او معانی در معانی
رسوم او فضايل در فضايل.منوچهری.
اين لفظی است کوتاه با معانی بسيار. (تاريخ
بيهقی).
نرسد بر چنين معانی آنک
حب دنيا رخانش بمخايد.ناصرخسرو.
{P(1)
-رسم الخط فارسی از مُعانَدَه عربی است. P}{P(2)
-رسم الخط فارسی از مُعانَدَه عربی است. P}{P(3)
-رسم الخط فارسی از مُعانَقَه عربی است. P}{P(4)
-رسم الخط فارسی از مُعانَقَه عربی است. P}{P(5) -نل: معانی با چکامه. P}&{$21105$}هرگاه در آن اشتباهی افتاد ادراک معانی
ممکن نگردد. (کليله و دمنه). سخن بليغ با
معانی بسيار از زبان مرغان و بهايم و وحوش
جمع کردند. (کليله و دمنه). خوانندگان اين
کتاب را بايد که همت بر تفهيم معانی مقصور
گردانند. (کليله و دمنه). و هر عالم محقق... که
عدت اختراع مبانی فکر و قوت اختراع معانی
بکر دارد... داند که اين غايت ابداع است در
صور عبارت نگاشتن و ارواح معانی را زنده
داشتن. (منشآت خاقانی چ محمد روشن
ص176).
فلک را از سر خنجر زبانی
تراشيدی ز سر موی معانی.نظامی.
شعر ترا سدره نشانی دهد
سلطنت ملک معانی دهد.نظامی.
معانی را بدو ده سربلندی
سعادت را بدو کن نقشبندی.نظامی.
در معانی قسمت و اعداد نيست
در معانی تجزيه و افراد نيست.مولوی.
معانی اين سخن را به عربی با شاميان همی
گفتم و تعجب همی کردند. (گلستان).
عشق و شباب و رندی مجموعهٔ مراد است
چون جمع شد معانیگوی بيان توان زد.
حافظ.
- اسماء معانی. رجوع به معنی شود.
- اهل معانی؛ صاحبان معانی. آنانکه با
معانی سروکار دارند. معنی شناسان:
در سخن به دو مصرع چنان لطيف ببندم
که شايد اهل معانی که ورد خود کند اين را.
سعدی (کليات چ فروغی، قصايد ص7).
- حروف معانی؛ حروفی است که معنی
دارد چون مَن و علی [ عَ لا ] . (يادداشت به
خط مرحوم دهخدا). مقابل حروف مبانی.
رجوع به ترکيب «حروف مبانی» ذيل مبانی
شود.
|| بابها. ابواب. موضوعات. مواضيع.
مطالب: خداوند سلطان، عبدوس را نزد
من فرستاد و در اين معانی فرمان داد. (تاريخ
بيهقی چ اديب ص350). محال باشد مرا که از
اين معانی سخن گويم که خرما به بصره برده
باشم. (تاريخ بيهقی چ اديب ص164). و در
همهٔ معانی ترتيبهای نيکو فرمود و موبد
موبدان را بر قضا و مظالم گماشت. (فارسنامهٔ
ابنالبلخی ص92). آنچه شير برای تو
میسگالد از اين معانی که بر شمردی...
نيست. (کليله و دمنه). پادشاه را در همهٔ
معانی ... تأمل و تثبت واجب است. (کليله و
دمنه). و آفات عارضی چون مار و کژدم و
سباع و گرما و سرما... در کمين... و قصد
خصمان و بدسگالی دشمنان بر اثر و آنگاه
خود که از اين معانی هيچ نيستی و با او
شرايط مؤکد... رفتستی که به سلامت بخواهد
زيست. (کليله و دمنه چ مينوی ص55).
|| فضيلتها. فضايل:
ای سرو حديقهٔ معانی
جانی و لطيفهٔ جهانی.سنائی.
مدتی دراز بجستند آخر برزويه نام جوانی
يافتند که اين معانی در وی جمع بود (کليله و
دمنه). و اين معانی در تو جمع است. (کليله و
دمنه).
اگر در شرح معانی و معالی ذات معظم اين
خواجهٔ مکرم و وزير بینظير که بدان ممتاز
است بسطی رود به استغراق... به پايان نرسد.
(ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص19). با
وزرا و کتاب ايشان مجالس و معاشر و به
مآثر و مفاخر و معالی و معانی ايشان متحلی
شده. (ترجمهٔ تاريخ يمينی ايضاً ص 280).
جهان از فضل و معالی و معانی و مکارم
خويش عاطل گذاشت. (ترجمهٔ تاريخ يمينی
ايضاً ص441).
عقل شرف جز به معانی نداد
قدر به پيری و جوانی نداد.نظامی.
کلاه تکبر بينداختند
به تاج معانی سرافراختند.سعدی
(بوستان).
- اهل معانی؛ اهل معنی. رجوع به همين
کلمه شود:
نظر به چشم ارادت مکن به صورت زيبا
که التفات نکردند به روی اهل معانی.
سعدی (کليات چ مصفا ص 841).
- پر معانی؛ پر فضيلت. سرشار از فضل و
دانش:
ز دعوی پری ز آن تهی میروی
تهی آی تا پر معانی روی.سعدی.
|| علمی است که شناخته میشود به آن
احوال لفظ عربی و غيره به نهجی که به سبب
آن مطابق باشد لفظ مقتضای حال را و آنچه
نگاه دارد از وقوع خطا در ادای معانی مطلوبه
و آنچه بازدارد از دشواری مضمون و
بداسلوبی عبارت و حاصل میشود بدان
بلاغت کلام و آن منحصر میشود بر هشت
باب: باب اول در احوال اسناد، ثانی در احوال
مسندٌاليه به حذف آن و عدم حذف آن، ثالث
در احوال مسند به حذف و غيرحذف آن، رابع
در احوال متعلقات فعل چنانکه حذف مفعول
و تقديم آن بر فعل و غير ذلک، خامس در
قصر با لفظ استثنا و از قسم حصر است،
سادس در بيان انشاء و انواع آن کثير است از
آن جمله تمنی و ترجی و استفهام و قسم و
تعجب و امر و نهی و غيره، سابع در بيان وصل
و فصل چنانکه عطف بعضی جمله بر بعض و
ترک آن، ثامن در ايجاز يعنی آوردن کلام
مختصر که حاوی معانی کثيره باشد و به
حذف مضاف و غيره در اطناب و مساوات و
آن برای ايضاًح و تفصيل اجمال باشد...
(غياث) (آنندراج). علم معانی علم به اصول و
قواعدی است که به ياری آنها کيفيت مطابقهٔ
کلام با مقتضای حال و مقام شناخته میشود.
موضوع آن الفاظی است که رسانندهٔ مقصود
متکلم باشد و فايدهٔ آن آگهی بر اسرار بلاغت
است در نظم و نثر. در اين علم از چند مبحث
اساسی که هر يک منقسم به اقسامی میشود
بحث میکنند زيرا کلام يا خبری است و يا
انشائی در صورت اول بحث در «اسناد» و
تحقيق در «مسنداليه» و متعلقات آن پيش
میآيد. اسناد ممکن است به نحو «قصر يا
حصر» صورت پذيرد و جملههای خبری و
انشائی که در کنار يکديگر قرار گيرند
میتوانند به هم معطوف گردند (وصل) و يا به
نحو انفصال از يکديگر آورده شوند (فصل) و
همچنين میتوان معنی مقصود را در کمترين
کلمات (ايجاز) و يا در کلمات بسيار (اطناب)
و يا در کلماتی که مساوی معنی باشد
(مساوات) آورد. بنابراين مباحث زير در علم
معانی مورد بحث قرار میگيرد: 1- اسناد
خبری (خبر -مسنداليه، مسند) 2- قصر. 3-
انشاء. 4- وصل و فصل. 5- ايجاز و اطناب و
مساوات. (از آيين سخن تأليف دکتر صفا چ
سوم ص10). و رجوع به نفايسالفنون فن
ششم از مقالهٔ اولی شود.
- معانی و بيان؛ دو فن «معانی» و «بيان» را
با هم «معانی و بيان» گويند. و رجوع به بيان
شود.