معنی و تعریف
[ رُ تَ ] (اِ مرکب) جای رستن. جای روییدن. منبت. محل روییدن. خله. (یادداشت مؤلف). عرفج. منبت. (از منتهی الارب). مَنْبِت شاذ، قیاس مَنْبَت است. (منتهی الارب): تدبیر آسان برآمدن دندان کودکان آن است که ارک او را یعنی آن موضع که رستنگاه دندان بر آن است به چیزهای نرم و چرب می مالند چون پیه مرغ. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
- رستنگاه موی؛ محل روییدن مو. جای رستن موی : شعیره... گاه بر رستنگاه موی مژه افتد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
مردم شیعه مسح سر از چکاد تا رستنگاه موی پیشانی کنند. (یادداشت مؤلف).
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
رستنگاه
شماره: 163623
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ رُ تَ ] (اِ مرکب) جای رستن. جای روییدن. منبت. محل روییدن. خله. (یادداشت مؤلف). عرفج. منبت. (از منتهی الارب). مَنْبِت شاذ، قیاس مَنْبَت است. (منتهی الارب): تدبیر آسان برآمدن دندان کودکان آن است که ارک او را یعنی آن موضع که رستنگاه دندان بر آن است به چیزهای نرم و چرب می مالند چون پیه مرغ. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
- رستنگاه موی؛ محل روییدن مو. جای رستن موی : شعیره... گاه بر رستنگاه موی مژه افتد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
مردم شیعه مسح سر از چکاد تا رستنگاه موی پیشانی کنند. (یادداشت مؤلف).

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
163623
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی